محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

803

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« روزتان خوش باد . » گفتند : « اى مرد روزت خوش مباد با خواهرزادهء ما به انصاف رفتار كن . » گفت : « به حرمت و دوستى شما چنين مىكنم » و زمين نوفل را بداد ، و مردم بنى نجار به ديار خويش بازگشتند . گويد : و عبد المطلب به صدد پيمان برآمد و بسرة بن عمرو و ورقاء بن فلان و تنى چند از مردان خزاعه را بخواند كه به كعبه درآمدند و پيمانى نوشتند . و چنان بود كه از پس مرگ مطلب بن عبد مناف كار سقايت و رفادت كه با بنى عبد مناف بود با عبد المطلب شد و كار وى بالا گرفت و در قوم خويش بزرگى يافت و هيچكس از آنها همانند وى نبود و همو بود كه زمزم را كه چاه اسماعيل بن ابراهيم بود كشف كرد و دفينه هاى آن را برآورد كه دو آهوى طلا بود و شمشيرهاى قلعى و چند زره كه جرهميان هنگام برون شدن از مكه آنجا به خاك كرده بودند و از شمشيرها درى براى كعبه بساخت ، و دو آهوى طلا را ورق كرد و زينت در قرار داد و چنان كه گويند اين نخستين طلايى بود كه زيور كعبه شد . كنيهء عبد المطلب ابو الحارث بود ، از آن رو كه بزرگتر فرزند وى حارث نام داشت و چنان كه گفتيم شيبه پسر هاشم بود . عبد المطلب پسر هاشم بود نام هاشم عمرو بود و او را هاشم گفتند از آن رو كه نخستين كسى بود كه در مكه براى قوم خويش تريد خرد كرد ، و هاشم به معنى خرد كننده است . گويند : قوم وى كه از قرشيان بودند دچار قحط شدند و او به فلسطين رفت و از آنجا آرد خريد و بگفت تا نان كنند و شترى بكشت و از آبگوشت آن براى قوم تريد ساخت .